ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
157
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
تدبير و اداره ميكرد . چون درگذشت فرزندش ابو تميم معد بجاى او نشست و ملقب به المستنصر باللّه گرديد . مولد او در قاهره بسال چهار صد و ده بود . در روزگار او داستان بساسيرى و خطبه خواندنش در بغداد بسال چهار صد و پنجاه رويداد . حاكم در دولت او بدر بن عبد اللّه الجمال ملقب بافضل ، فرمانده لشكريان و او مردى دادگر و با حسن سيرت بود . در سال چهار صد و هفتاد و نه حسن بن صباح اسماعيلى ، در لباس بازرگانى به المستنصر باللّه رسيد و با وى دربارهء برپاداشتن دعوت بنام او در خراسان و بلاد عجم ( ايران ) بگفتگو پرداخت و اجازت خواست و او بوى اجازت داد ، و حسن بن صباح بازگشت و به پنهانى بنام وى دعوت كرد و به المستنصر گفت : آيا پيشواى من بعد از تو چه كس خواهد بود ؟ بوى گفت : فرزندم نزار و اسماعيليه به امامت نزار معتقدند و بخواست خداى بزرگ چگونگى انصراف اين امر از وى بسال چهار صد و هشتاد و هفت بيان خواهيم كرد . بيان فتح سويداء و آباديهاى پيرامون رها در رجب اين سال ، ابن وثاب و ابن عطير با هم گرد آمده ، پيوند خويشاوندى پيدا كردند و متشكل گرديدند نصر الدوله بن مروان نيز با سپاهى انبوه به آنان يارى كرد و مجتمعا رو به سويداء نهادند . روميان در آن زمان در آنجا بناهاى آن را ساختمان كرده و مردم دهكدههاى مجاور در آنجا گرد آمده بودند ، مسلمانان سويداء را محاصره و آنجا را با زور فتح كردند ، و سه هزار و پانصد مرد را كشتند و آنچه در آنجا بود به غنيمت گرفته و بسيارى از زنان را اسير كرده و قصد رها نمودند و آنجا را محاصره نموده و مانع از ورود خواربار به شهر شدند ، تا جائى كه بهاى يك « مكوك » گندم يك دينار بود ( مكوك چنانچه بصرى يعنى مكوك بصره باشد معادل است با 137 / 8 كيلوگرم م . ) و كار شدت پيدا كرد . بطريق ( همان پاتريك و هم طراز اسقف است م . ) آنجا مخفيانه از شهر بيرون شد و خويشتن بپادشاه روم رساند